قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3494

تاريخ الفي ( فارسى )

و كار به جايى رسانيدند كه خوارزميان را يقين شد كه اگر ايشان در اين شهر توقّف ورزند همه را دست و گردن بسته به مردم خليفه خواهند سپرد . بنابراين ، پيش از آنكه سپاه خليفه به شهر درآيد ، خوارزميان از اصفهان برآمده راه خراسان پيش گرفتند . و سيف الدّين طغرل بىمزاحمت و ممانعت به اصفهان درآمده فوجى از سپاه خود را به عقب خوارزميان فرستاد تا از عقب ايشان رفته آنچه به دست ايشان رسيد ، از احمال و اثقال ، گرفته بازگشتند . و مقارن اين حال كوكجه نام شخصى ، كه از غلامان ترك امير پهلوان ولد ايلدگز بود و در اين وقت مماليك پهلوان اتّفاق كرده آن كوكجه را بر خود امير كرده ، رى را از دست خوارزميان گرفته متصرّف شدند ، به عزيمت آنكه اصفهان را از دست خوارزميان [ 181 الف ] بگيرند به حوالى اصفهان رسيدند . و چون بر وى ظاهر شد كه اصفهان را سيف الدّين طغرل ، غلام خليفه ناصر لدين اللّه ، گرفته ، كس پيش سيف الدّين فرستاده اظهار اطاعت و انقياد خليفه نموده گفت كه « مرا خبر نبود كه شما اصفهان را گرفته‌ايد . من به قصد اخراج خوارزميه آمده بودم . اكنون خوب شد كه اصفهان داخل بلاد خليفه شد ، كه من نيز از جمله بندگان مخلص خليفه‌ام . » القصّه ، كوكجه از آنجا بازگشته تا به طبس خوارزميان را تعاقب نموده ، « 1 » چنانچه آنچه را كه از دست سپاه بغداد برآورده بودند همه را از ايشان گرفتند ، و خوارزميان به حال ابتر و پريشان خود را به خراسان رسانيده ، از دست كوكجه خلاص شدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه باز ملك عزيز عثمان بن صلاح الدّين نقض عهدى كه با برادر خود ، ملك افضل على ، كرده بود ، كرد و از مصر روى به دمشق نهاد . و چون ملك افضل بر اين حال اطّلاع يافت خود به قلعهء جعبر رفته از عمّ خود ، ملك عادل ، در باب دفع ملك عزيز امداد خواست . و از جعبر به حلب رفته ، ملك ظاهر غازى ، برادر [ ديگر ] خود را نيز به مدد طلبيد . ملك عادل پيش از ملك ظاهر به دمشق رفت و متعاقب آن ملك افضل از حلب به دمشق آمد و در اين اثنا ملك عزيز با سپاه بسيار آمده دمشق را محاصره كرد . در اين اثنا ، جمعى از امراى ملك عزيز مثل سيف الدّين يازكش « 2 » كه مقدّمهء طايفهء اسديه بود و ابو الهيجاء كه مقدّم كردان بود و امثال ايشان ، از ملك عزيز به‌واسطهء رعايت طايفهء ناصريّه - كه از مماليك صلاح الدّين بودند و تربيت ايشان به نوعى بود كه بر طايفهء اسديّه غالب گشته بودند - رنجيده ، كس پيش ملك افضل و ملك عادل فرستاده پيغام دادند كه « شما چرا در شهر مانده‌ايد ؟ بيرون آييد كه ما همه مطيع و منقاديم ؛ ملك افضل ، كه پسر بزرگ

--> ( 1 ) . و به‌گفته ابن اثير ، پس از آن به اصفهان حمله برد و از بغداد حكومت رى و خوار و ساوه و قم و كاشان را خواست . خليفه تمكين كرد و خلعتى نيز به وى فرستاد . بدين ترتيب مقام كوكجه بالا رفت تا اين‌كه غرور او را ضايع كرد و بر ياران خويش تكبّر ورزيد . ( 2 ) . رجوع شود به پاورقى 2 ، صفحهء 3358 كتاب .